|
|
|
|
|
جايزه گنكور، معتبرترين جايزه ادبي فرانسه prix Gonecourt گنکورقدیمیترین، مشهورترین و بحث برانگیزترین جایزه ادبی فرانسه است که هر سال در ابتدای ماه نوامبر به یکی از کتابهای داستانی که در همان سال منتشر شده ، اهدا میشود. این جایزه صد سالگیاش را در سال 2003جشن گرفت. گنکورمهمترين جايزه ادبي فرانسه است كه به نام دو برادر «ادموند لويي آنتوان دوگنكور» و «ژول آلفرد هوت دوگنكور» نامگذاري شده است. این جایزه در پی وصیت ادموند دو گنکور، نویسنده و مورخ فرانسوی در سال ۱۸۹۶ برای یادبود برادرش ژول بنیان گذاشته شد. اين دو برادر، هر دو از نويسندگان مشهور فرانسه بودند كه آثار مشترك بسياري داشتند و دو نويسنده سنتشكن بودند که طبق معيارهاي سنتي و سخت جامعه آن روز فرانسه به عنوان نويسندگاني ساختارشكن و غيرمألوف شناخته ميشدند. خواست آنها از بنيان اين جايزه حمايت از نويسندگاني بود كه اثري نو به ادبيات فرانسه وارد ميكنند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:37 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||
|
|
|
|
|
وجیزه های طنز آمیز از طنزپرداز و بازیگر معاصر فرانسوی «کولوش» Coluche ou Michel Gérard Joseph Colucci(1944-1986 * راست انتخابات را بُرد ، چپ انتخابات را بُرد . پس فرانسه انتخابات را چه وقت می برد؟ * قدرت به چه دردی می خورد، چنانچه از آن سؤ استفاده نشود. * هر کس به فکر کار است :حکومت به فکر کار است ، رئیس جمهور به فکر کار است ، به خصوص کار خودش. * فرانسوی ها! امسال سال بسیار خوبی است. وضع کشور نسبت به سال آینده بهتر است. * آزادی واژه ای است که دور جهان را گشت و دوباره برنگشت. * در کوچه اگر پلیس را می بینید، معلوم است که خطری نیست. چنانچه خطری باشد، پلیس آنجا نخواهد بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 0:7 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||
|
|
|
|
|
پاريس و تائيس شعري ازنادر نادر پور باز آمدم به شهرِ شگفتى كه آسمان چون سقفِ كُهنه بر سر او چِكّه مى كند. شهرى كه رودخانه آيينه وارِ او ـ تا پاسخى به دشمنىِ آسمان دهد ـ تصويرِ ابرها را صد تكّه مى كند. شهرى كه در حراجِ بزرگِ غريزه ها زن را به چند سكّه ناچيز مى خَرَد آنگاه، نقشِ چهره او را ـ فرشته وار ـ زينت فزاى نيمرخِ سكّه مى كند. شهرى كه از فراز چو در او نظر كنى: مردابِ راكدى است كه بعد از سقوطِ سنگ امواج او چو دايره هايى مكرّر است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:38 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||
|
|
|
|
|
به کشیشی که مرا کافر می خواند کافر ؟ یک بار برای همیشه حرف یکدیگر رابفهمیم جاسوسی و جستجو در روح من ، گوش فرادادن نگاه از روزنۀ کلید عمق باطن من و کاوش در این که ظن و گمانهای من تا کجا می رود سراغ گرفتن از دوزخ و نگاه به دفتر اسامی من برای دیدن آنچه انکار می کنم یا آنچه بدان اعتقاددارم این زحمت بیهوده را بردوش مکش . ایمان من ساده است و برایت می گویم . من روشنی صادق را می پرستم. اگر پای مردکی با ریش بلند و سفید به نوعی یک پاپ یا امپراتوری نشسته برتخت در میان است ، همان که در تئاتر آنرا صفه می گویند در میان ابر غلیظ ، یا پرنده ای روی سر در دست راستش فرشته ای مقرب و در سمت چپش یک پیامبر بین دستان پسر پریده رنگ سوراخ شده با میخ واحد و تثلیث گوش فراداده به چنگ ، خداوند حسود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:44 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||